عروسی داداش محمد
امروز جشن عقد داداش محمد بود. شما خیلی ذوق داشتی و خیلی خوشحال بودی. پیش عروس خانم رفتی و خیلی با مزه بهشون گفتی ان شاءالله خوشبخت بشید. موقع شام هم رفتی و گفتی میشه بیایید میز ما شام بخورید. عروس خانم هم گفته بود، باید برم پیش آقای داماد. موقع کادو دادن، عروس خانم یه قرآن کوچولو هدیه میداد. با یاس و فاطمه اومدید که باید کادو رو بدید تا ما زودتر ببریم تا هدیه بگیریم. یا لااقل یدونه ش رو بدید تا ما بگیم از طرف سه تاییمون هست😉 ...




